ظهر

گفت سلام

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۳۳ ق.ظ

الان ساعت ۴:۲۵ دقیقه بعد از نصف شبه.توی راه برگشت به خونه یکی از دوستان که به بیان دقیقتر یکی که یه گوشه ی خاطرات خیلی دورمه رو دیدم.با همون لحن مهربون خاص شخصیتش که آمیخته با همون خاطرات کنج ذهنشه از من گفت سلام.انقدر مهربون و دلچسب ک تا ده بیست قدم بعدش رفتم به همون خاطرات کودکی.حقیقتش دلم نمیخواست تموم بشه اون حس خوب یاداوری خاطرات

و حالا ک فکر میکنم میبینم اشتباه کردم.این دوست منو یاد کسی انداخت که باهم یک زمانی یه گوشه خاطرات باهم بودیم.اما  به حس فوق العادش میارزید.حسی خوب خاطرات اونروزای کودکیم...

  • rez Kh

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی