ظهر

۱۷
مرداد
۹۷

امشب شب ۱۷ برج پنج هست.بعد از مدتها اومدم اینجا مطلب بنویسم.اینروزها بدجور درگیر دگرگون ساختن فروش و پیشرفت مغازم.بفکر یک حرکت نو هستم که بازار رو بگیرم توی دست.حتی با ساختن حلوای انگشت پیچ.من میتونم یه برنده باشم اگر سخت تلاش کنم

  • rez Kh
۱۶
ارديبهشت
۹۷

چه روزهای ساکنیه.انگار یه روز هی تکرار میشه،تکرار و تکرار.هیچ دلخوشی ای نیست.تلاش برای بازنده نبودن چقدر تکراریه... انگار همه خوشی ها در گذشته مونده و چیزی در امروز نیست... چه بی هدف روزهایی تبدیل به سال میشن

  • rez Kh
۲۹
فروردين
۹۷
خب عید ۹۷ شد و یک ماه هم ازش گذشت.یک ماه کار نکردم بجاش بوش پیش خانواده و پسرم ماندم.با پسرم خوش و با بقیه دگیر ذهنی.الان وقت رفتنه و وقت تلافی.دیگه اینجا بیا نخواهم بود.چه رودستی خوردم از زندگی متاهلی
  • rez Kh
۲۵
اسفند
۹۶
معمولا عادت داشتم هروقت غمگین میبودم مینوشتم ولی امشب اون حس غمگین بودن رو ندارم اما باز شب ساعت چهار و چند شب آخر سال و موندگیه به عید باعث شد بیام بنویسم...
امشب شب ۲۵ اسفند هست،یک هفته به عیدی که داره یک شب یک شب تموم میشه،کاش میتونستم جلوش رو بگیرم یا حداقل یواشتر میرفت ولی خب چه میشه کرد!تند تند رد میشن این شبها.حداقلش گفتم بیام چند سطری بنویسم که اینجوری از این شبها استفاده ای برده باشم...

  • rez Kh
۱۶
اسفند
۹۶

آخرین روزهای زمستان

آخرین شبهای زمستان

یک هفته مانده به عید

خوشیه این هوای سرد

تنهایی کوچه و خیابون بعد از ساعت دو سه نیمه شب

و...

دارد تمام میشود

  • rez Kh
۱۸
بهمن
۹۶
واقعا تنهایی یک موهبت هست چون خودت تنهایی هیچکس نیست ک تو رو بیازارد.تنهایی مغز رو پرورش میده برای نوشتن.
الان پیش یکی از دوستان بودم در حرفش متلک میزنه بهت.هرچند که جوابش دادم ولی از این جور رفقا میشه به موهبت تنهایی پی برد.
از مغازش ک در اومدم تصمیم گرفتم دیگه مغازش نرم دوری و احترام و دوستی.آره
  • rez Kh
۱۳
بهمن
۹۶

بعد بستن مغازه رفتم مغازه کبابی.یه سیخ جوجه و دو سیخ کباب با کلی پیاز و ترنج.موقع کباب کردن کنار منقل زغالی گفتگویی گرفت بین من و حسین زمان پور و یه گناوه ای بر سر رژیم لاغری.گناوه ای گفت یکی از همشهریش رفته معدشو تراشیده کوچیک کرده حالا لاغره لاغره ولی مریض... جوجه ک کباب را کامله زدم حین خوردن صدای یه راننده نیسان میومد ک بحث میکرد سر جوجه.میگفت ۴ دونه جوجه بهم بدین و حاج علی میگفت بابا فروش ما سیخیه... بعد خوردن اومدم کنار حاجعلی روی تخت نشستم دیدم راننده داره دنبال سیخ میگرده برای کشیدن.اومد نزدیکم تا یه سیخ دسته کلید پیدا کرده گفتمش حالا سیخ برای چیته گفت شیراز سرده میخوام خودمو گرم کنم و رفت با یه سنگ شروع کرد به صاف کردنش و میگفت آدم باید خودشو بسازه بعد شام بخوره اگر ساخته نباشی بهترین شام برات هیچه و...

  • rez Kh
۰۴
دی
۹۶

دو نصف شب هست افکارم آروم و ثابت نیست فکرم مغشوشه. دلم میخواد با خدا حرف بزنم .خیلی وقته که با خدا حرف نزدم .کاش خدا روشو ازم برنگردونده باشه و صدامو بشنوه.از خدا طلب آرامش و مغفرت میکنم.انسان خوبی نبودم و جوونیمم گذشت.کاش خدا با رحمتش گذشتمو ببخشه باقیمنده عمرم را میرم سمت خودش چون فقط خودش هست که منو آروم میکنه.

با یک دعا این کلام را ببندم. خدا من بنده خطاکارتم خودت مرا سر راه خیر قرار بده.خودت مرا به سمت خودت هدایت فرما...

  • rez Kh
۱۷
آذر
۹۶
ساعت ۲ و دو دقیقه نصف شبه.توی مغازه نشستم و دوتا مشتری هم دارند غذا میخورن.سرم پر از فکره و روانم داغون.سالها پیش یک تصمیم گرفتم و امروز که امروزه دارم چوب این تصمیم اشتباهم رو میخورم.تنها فقط این نوشتن هست که آرومم میکنه.
بهش گفتم عشق وجود نداره فقط چند صبای اول قشنگه و بعدش فقط تکراره و تکرار... گفت نه عشق وجود داره من ثابتش میکنم.راست میگفت ثابتش کرد الان با تنفری که از من داره ثابت شده برام.تکرار که نه بلکه تنفر جاش رو گرفت
بهش گفتم بزار در گوشه اتاقم بمونم .من گوشه اتاق آرومم گفت نه باید بیارمت بیرون.منو بیرون آورد ولی الان غمگین تر از قبل پناه بردم به اتاقم
حرفهای قشنگش به فحش تبدیل شدن و گریه هاش به بیتفاوتی.عجب رو دستی خوردم ازش.عجب گولی بهم زد یا داد.نمیدونم مغزم نمیکشه توی ذهنم اغتشاشه ذهنم مثل لامپ نیمسوزی شده.توی مغزم همش ای کاش هاست.ای کاش رفته بودم روزای اولی
ساعت ۲ و پونزده دقیقه شد چه دقیقه های زجر آوری...
  • rez Kh
۲۰
آبان
۹۶

هوای غروبیه بیستم آبانماه.از توی اتوبوس دیدن این هوا دلمو گرفته.دل من بیشتر از دوری پسرم تنگه اونم اینکه بعد از پنج روز ک کنارش بودی حالا چشماشو از پشت صندلی ماشین مادرش ک داره تورو با یه پرسش بزرگ دید میزنه... چشماش داد میزد ک نرو ولی چاره ای جز نشتن توی این اتوبوس نیست و این هوای دلگیر ک غم رو میریزه توی دلم.خودم میدونم این دلتنگیا یروز منو میکشه.چقدر دلم برای گذشته تنگه...

  • rez Kh